حاضرین در سایت

ما 26 مهمان آنلاین داریم

عضویت در خبرنامه

با عضویت در خبرنامه از برنامه ها و تورهای تفریحی آموزشی شرکت ایرانیان موفق باخبر شوید.







تبلیغات

بنر
 
پیروزی فکر
نوشته شده توسط مدیریت سایت   
سه شنبه ، 13 مهر 1389 ، 13:19


نویسنده: اورایزن اسوت ماردن
بالفکر تنجلی غیاهب الامور
به یاری فکر،  تیرگی های کار روشن و آشکار می شود. "علی (ع)"
بنای آینده را با مصالح فکری باید بسازیم. خودمان بی خبریم که سعادت یا تیره بختی را در زندگی مان با فکر خویش فراهم می کنیم. بنای کاینات بر روی این اصل گذاشته شده و نام آن را "تصادف" نهاده اند. در این صورت سرنوشت خود را انتخاب و آماده کن, علاقه تولید علاقه می کند و از کینه، کینه می زاید. "ویلکوکس"

1: آنان که از روی فکر کار می کنند در توفانهای زندگی غرق نمی شوند.
یک دقیقه فکر کنید، آیا شما وارث متاعی که قیمت آن هزاران بار گران تر از یک کشتی است یعنی وارث زندگی و فهم و هوش خود نیستید؟
این فهم و هوش را در چه جهتی هدایت می کنید؟ آنرا به حال خود می گذارید؟ یا تسلیم توفانهای خشم و هوسش می سازید و اجازه می دهید که درستی های مشکوک، کتابهای خطرناک و تفریحات و خوشی های مضر به صورت ناشایستی که مورد قبول فکرتان نیست وارد زندگی شما شود؟
آیا واقعاً فرمانده کشتی خودتان هستید و این قدرت را در خود می بینید که کشتی وجودتان را به ساحل آرامش و صفا، موفقیت و سعادت برسانید؟
فکر در این دنیا سکان همه چیز است. این حقیقت مدتهای دراز آشکار نشده و از نظر دور مانده بود. وقتی هم که مردم به قدرت فکر پی بردند و آنرا مورد احترام و ستایش قرار دادند تازه تصور کردند که نیروی لایتغیر و میعنی است که مخصوص مغزهای استثنایی و نادر است.
کاری که باید انجام گیرد، مسائلی که باید حل شود و نتایجی که از آنها به دست می آید با اینکه در مورد هر کسی فرق می کند ولی اصول علمی آن با این فرقی ندارد و چیزهایی است که از هر فردی برمی آید. قلمی که در دست مجسمه ساز ناتوانی است می تواند مجسمه زیبایی را خراب کند همان آلت در دست یک جانی می تواند آلت دزدی یا قتل شود. فکر نیز درست مثل آلتی است که می تواند ظاهرمان را زیباتر و یا زشت تر سازد و یا به کلی خراب کند.
مجسمه ساز در حال کار چشم از مرمر خویش برنمی دارد. نتیجه ای را که باید به دست آورد پیشاپیش در مغز خود طرح می کند و با هر ضربه بر قلم آهنین خویش می کوشد به نتیجه برسد و کار خود را بصورت مدلی که در مغز خود طرح کرده است در آورد.
هر فکری ضربه قلمی است که تکه ای از مرمر زندگی را می تراشد از این رو باید تصمیم بگیریم که فکرمان را به منظورهای بهتری متوجه سازیم و در راه مقصودهای گرانبهایی صرف کنیم و برای اجرای این تصمیم باید تمام اراده مان را بکار بندیم.
ت.کارتر می گوید: "پدران و مادران و مربیان اگر بجای اینکه بچه ها را وادار به اطاعت کنند کاری کنند که آنها راه اراده خود را با فکر خودشان یاد بگیرند مسائل تربیتی به درجه قابل توجهی آسانتر می گردد و در روی زمین عده و اشخاص فهمیده چندین برابر می شود."
2. فکر، فرمانروای وجود است.
عقل در وجودمان قدرت حیرت آوری دارد پس چه بهتر که پیوسته فکر را حاکم وجود خود سازیم. "گوته"
پیش از اینکه طرز تفکر خود را تحت فرمان اراده درآورید بهتر است اول به قدرت مادی و اهمیت فکر پی ببرید. هرگز راضی نشوید که کورکورانه از این نظر اطاعت کنید. بلکه بهتر است بدانید و قانع شوید که چگونه فکر خوب نتایج خوب دارد و فکر بد نتایج بد را نصیب شما می سازد. کسی که با آتش بازی می کند باید پیوسته بیدار و هوشیار باشد. باید با تمام شعور خود قانع شوید که که فکر بطور مطلق بر مقدرات شما حاکم است و هر فکری در آفریدن سرنوشت شما سهمی برای خود دارد. باید معتقد باشید که اگر افکارتان را در جهت شایسته ای راهنمایی می کنید، سرنوشت خوب بصورت بسیار طبیعی و آسانی بسوی شما خواهد آمد و برعکس اگر فکر و اندیشه ای را که خداوند به شما بخشیده است در راه بدی به کار اندازید پیوسته بدی و زشتی نصیب شما خواهد شد.
خون و نیروی عصبی فقط با حرکتی که از مغز سرچشمه می گیرد به قسمتهای مختلف بدن متوجه می شود. از این روست که پروفسور آنورسن می گوید:
"من بوسیله کاسه زانویم می توانم ثابت کنم که فکر بر تمام حرکات بدن حاکم است: همه می دانند که رقصی به نام "ژیک" با حرکات تاب دادن کاسه های زانو انجام می شود. وقتی که توی رختخواب در خیال خودم این رقص را انجام می دهم با اینکه پاهایم را به هیچ وجه تکان نمی دهم و در عضلاتم هیچ گونه حرکتی دیده نمی شود، عضلات کاسه زانویم بالا می آید در این حالت ثابت می شود که با نیروی خود (فکر) خون متوجه کاسه زانویم شده است. این تجربه ثابت می کند که در اثنای رقص واقعی نیز عضلاتم نیروی خود را از مغز می گیرند.
اشخاصی که کار فکری دارند چون راه رفتن عادیشان بطور لاشعور انجام می گیرد و قادر نیست خونی را که در مغز جمع شده است بطرف پاها بکشد لذا قدم زدنشان فایده بسیار کمی دارد و حال آنکه راه رفتن سریعی که به منظور معینی انجام گیرد خون را متوجه پاها می سازد و عضلات را نیرو می بخشد.
پروفسور گیتس می گوید:
"در سال 1879 تنفس بیماری را داخل یک لوله منجمد مورد معاینه قرار دادم با اینکه نفس متراکم در لوله را با "ریودورد- دورپسین" مخلوط کردم این ترکیب هیچ گونه رسوبی که بتوان دید از خود باقی نگذاشت ولی پس از اینکه بیمار عصبانی شد در ته لوله رسوب تیره رنگی ملاحظه شد."
به این ترتیب ثابت کرد که خشم در بدن یک ماده شیمیایی تولید کرده است این رسوب را برداشتند و به انسان و حیوانات تزریق کردند در آنها نیز خشم و هیجان به ظهور رسید. تجربه نشان داده که رنج شدیدی مانند خبر مرگ فرزند رسوبی به رنگ خاکستری و هیجان خفیف تری مانند پشیمانی رسوبی گلی رنگ تولید می کند.
پروفسور جک لویب ثابت کرده است که فکر جریانی نظیر جریان برق دارد و تحت تأثیر این جریان ماده جانداری در اعضا بدن از مثبت به منفی و از منفی به مثبت منتقل می شود.
روی همین اصل است که فکر را به تلگرافی که از روح می رسد تشبیه می کند.
3. فکر هم مایه صحت و هم باعث بیماری می شود.
روح است که زنده می کند و اما از جسد فایده ای نیست. انجیل یوحنا،6،63
هراراده واندیشه انسان  زاییده مغز است از مغز به اعضاء بدن منتقل می شود و بالاخره بصورت کار (فعل) ظاهر می گردد. هر فکری که از مغز وارد اعضاء بدن هماهنگ است. به این شکل انسان زندگی خود را در میان وجود مادیش ترتیب می دهد یعنی خود او شرح حال خود را تهیه می کند. و باز به این صورت است که فرشتگان به ساختمان بدنی هر انسانی نگاه می  کنند و سرنوشت او را تعیین می نمایند. "سوئد نبوری"
برای اثبات قدرت نفوذ فکر روی صحت و یا بیماری بدن هیچگونه احتیاجی به تجارب فنی نیست. حوادثی که همه روزه پیش چشمان ما جریان می یابد این مسئله را ثابت می کند.
به تأثیرات کشنده ی بعضی افکار چنان عادت کرده ایم که به هیچ وجه نمی توانیم فکر کنیم که ممکن است آنها مایه بیماری و مرگ شوند. می گوییم فلانی بر اثر سکته قلبی درگذشت. یعنی چه؟ ... بطور ساده می توان گفت که هیجان یعنی یک فکر آنی و ناگهانی، مکانیسم زندگانی او را متزلزل ساخته و زندگی او را متوقف کرده است.
ترس- یعنی فکر ترسیدن- ضربان قلب او را دچار فلج ساخته است یعنی این فکر قلب را با چنان شدتی به طپش انداخته که یکی از رگها پاره شده است.
دیده شده است که شادی ناگهانی نیز به هجوم خونی منجر می شود که ممکن است رگهای نازکتری را پاره کند. بارها دیده شده است که ترس یا یا غم و رنجی در ظرف چندین ساعت و یا چند روز همه موهای سر یک نفر را سفید کرده است. تاریخ مثالهای فراوانی برای این موضوع دارد: "لوئی دوم" پادشاه "باویر" "ماری آنتوانت" ملکه فرانسه، "شارل اول" پادشاه انگلستان و بالاخره "دوک دوبرونشویک" و دیگران همه دچار این سرنوشت شدند. در عصر ما نیز هر روز با چنین وقایعی می توان روبرو شد. هیجان شدید در بدن تولید مواد شیمیایی و به احتمال قوی تولید گوگرد می کند و رنگ عصاره مو را تغییر می دهد. این ترکیب معمولاً به تدریج و همراه با زیاد شدن سن صورت می گیرد ولی یک هیجان شدید ممکن است بطور آنی آن را عملی سازد.
راجرز می گوید: عوامل زیادی وجود دارد که به موها لطمه می زند. در راس آنها هوس، غصه، اندیشه و فکر ثابت قرار دارد.
اشخاص زیادی دیده شده اند که در عین سالم بودن و زخمی نشدن فقط به تصور آینه زخم مهلکی برداشته اند مرده اند از طرف دیگر دیده شده است که بر اثر افکار شدیدی از قبیل ترس و تلاش و یا خوشحالی زیاد رنج و بیماری از بدن کسی زائل شده است.
دکتر ویلیام اوسلر چنین می نویسد: "متد روحی در میان فنون تراوی مقام مهمی را اشغال کرده ولی به قدر کافی شناخته نشده است. نیروی ایمان که مایه اعتلای روح می شود و جریان خون را آزادتر می سازد و اعصاب را راحت می کند. ناامیدی بهترین داروها را بی اثر می گذارد و حال آنکه یک قاشق آب یا حبی که از خرده نان درست شده است اگر بنام داروی موثری داده شود در سایه ایمان و اعتقاد تأثیر معجزه آسایی در بیمار می بخشد. اساس موفقیت در طب آن است:  اعتقاد به نسخه ها و داروهای پزشک!"
دکتر جلیف چنین می نویسد:
"هیچ شکی نیست که قدیمی ترین و در عین حال جدیدترین عامل تداوی "تلقین" است. تداوی با ایمان روشی نیست که فقط در اعضای یک مذهب یا کلیسا بماند. ایمان و اعتقاد به هر شکلی که باشد چه ایمان به خدا و مقدسات مذهبی و چه ایمان و اعتقاد به پزشک و یا به نفس خود پیوسته توأم با یک رشته تظاهرات مغزی است که در طرز کار اعضاء حیاتی بدن موثر واقع می شود. گرچه نیروی ایمان نمی تواند کوهی را تکان دهد یا پای شکسته ای را بهبودی بخشد یا مرده ای را زنده کند یا مفلوجی را بطور ناگهانی شفا بخشد ولی اشکال مختلف تلقین از بهترین و پرارزش ترین کمکهای فن تراوی است. چشم بندها، ساحران، هیپنوتیزم کننده ها، حقه بازها و دیگران همین روش تلقین را در کارهای خود مورد استفاده قرار می دهند روح انسانی به "خوش باوری" متمایل است.
به چیزی که آرزو می کند و در جستجویش است زود معتقد می شود. اصول تلقین در طب یکی از اصولی است که می تواند هم به منظورهای نیک و هم برای مقاصد بد مورد استفاده قرار گیرد."
چرچیل می گوید:
بگذار مردم هر چه می خواهند بگویند
ولی بهترین راه صحت این است که هرگز خودمان را بیمار نشماریم
اغلب بیماری ما مردمان بیچاره،
از پزشکان و از مخیله خود ما نصیب مان می شود!
4. ترس بزرگترین دشمن ما
تردیدهای ما خیانتکارند. ما را از امتحان فرصتهایی که بدست آورده ایم باز می دارند و از نعمتهایی که می توانیم استفاده کنیم محروم می سازند.
کشنده ترین نیرویی که زندگی را از میان می برد ترس است. ترس سجایای اخلاقی را ضعیف می کند، پشتکار و حس پیشرفت را شکست می دهد، سبب بیماری می شود، سعادت را فلج می کند و مانع موفقیت در کارها می گردد. ترس عیب جبران ناپذیری است یعنی عیب محض است. اکنون دانشمندان روانشناس به خوبی پی برده اند که ترس خون را ضایع می کند و هضم غذا را مشکل می سازد.
ترس از جنبش و فعالیت مغز و بدن می کاهد و تمام عناصر موفقیت را می کشد. دشمن خونی سعادت جوانی و رفیق وحشت آور ایام پیری است نشاط و خوشحالی از آن فرار می کند و شادی نمی تواند با او در یکجا زندگی کند. ترس از حادثه، ترس از بیماری و ترس از فقر، ترس از مرگ و ترس از فلاکت و بدبختی های بزرگ ... این است باطن کسانی که به ظاهر قیافه های خوشحالی دارند، میلیونها انسان زندگی خود را زیر فشار این ترسها زهر آلود می سازند.
انتظار دائم حوادث ناگوار سبب از بین رفتن نیرو و زندگی انسانها می گردد اگر آن نیروی دماغی و جسمی که بر اثر ترس از فلاکتهای تخیلی تلف می شوند، صرف کارهای مثبت می شد چه نتایجی که از آن بدست می آمد.اگر بتوانید ترس از بدبختی های احتمالی را از مخیله خود بزدایید زندگی شما مطبوع تر و زیباتر خواهد شد. هر نوع ترس و تظاهرات مشئوم آن را از محیط زندگیتان بزدایید. زیرا هیچکس نمی تواند در میان کابوس ترس زندگانی سعادت آمیزی داشته باشد و هیچکس تا ریشه این سرطان معنوی را از روح خود نکنده است نمی تواند امید موفقیت در اقدامات خویش را داشته باشد.
هر کس وظیفه دارد این دشمن معنوی را از مخیله خود براند و با تمام نیروی خود بکوشد که دیگران بخصوص جوانان را از چنگال بی رحم آن برهاند و اگر چنین شود مسلماً وضع دنیا تغییر خواهد کرد.
5. چگونه می توان ترس را شکست داد؟
ترس یا دشمن انسان این عصر را، گذشته از اینکه می توان از مخیله می توان بیرون کرد بکلی نیز می توان نابود ساخت. "هوراس فلچر" 
برای غلبه بر ترس پیش از هر چیزی باید تعیین کنیم که از چه می ترسیم؟ ترس ما از چیزی است که هنوز ظهور نکرده است و وجود ندارد یعنی بدبختی محتملی است که پیش از وقوع آن، احتمالش مغزمان را اشغال کرده است.
اما ترس و نگرانی شما را ضعیف می سازد. رنجتان را زیادتر می کند و خطر را بیشتر می سازد. باید گفت علت این که این بیماری اغلب منجر به مرگ می شود و زود به دیگران سرایت می کند این است که همه از آن می ترسند. یک فرد طبیعی با نشاط و نترس به این سادگی ها دچار این بیماری نمی شود.
برای غلبه بر ترسها پیوسته در فکر خود اینطور قضاوت کنید که این ترسها بجز مخیله شما در جای دیگری وجود ندارد و بخوبی در مغز خود جای دهید که این خطرات احتمالی چه تحقق پیدا کند و چه پیدا نکند ترس فعلی شما بجز اتلاف وقت و کاهش نیروی معنوی و بدنی شما چیزی نصیبتان نخواهد کرد.
بیرون راندن ترس از مغز و جانشین ساختن افکار خوش و اعتماد و امید، در هر روز و هر ساعتی امکان دارد و باید اجرا شود. گرچه درآغاز کار تغییر جهت افکار تا اندازه ای دشوار جلوه می کند ولی برای کمک به شروع چنین کاری راههای مختلف وجود دارد. مثلاً انسان کاری را که در دست دارد رها کند و به کار دیگری بپردازد یا مشغله بزرگی برای خود ایجاد کند که توجه او را در یک نقطه متمرکز سازد یا حادثه خوشی از زمانهای گذشته را بخاطر آورد، بخواندن کتابی بسیار جالب یا تفریحی بپردازد، به یک گردش طولانی دست زند با شخص خوش مشربی ملاقات کند. همه ترسهای جزیی به یک ترس بزرگ منجر می شوند و آن ترس از مرگ است چون تا دنیا دنیاست مرگ بعنوان رازی در روی زمین باقی خواهد ماند.
و. بایک می گوید:
"در پشت دیوارهای قبر هر حادثه ای  که اتفاق بیفتد برای ما اهمیتی ندارد و خود قبر در نظر ما به منزله "هیچ" است. فکر تنگی گور، سردی مراسم تشیع و منظره خوابیدن زیر خروارها خاک برای زندگان، آری فقط برای زندگان رنج آور است."
چیزی غیر واقعی تر از قبر وجود ندارد. پس از اینکه روح از بدن جدا شد وضع جسم ما با وضع موهایی که سلمانی از سرمان می تراشد و به زمین می ریزد هیچ فرقی ندارد. از این رو به هیچ وجه نباید برای دلسوزی به آن مغزمان را فرسوده کنیم.
به هر وسیله و با استفاده از هر چاره ای که باشد غلبه بر ترس از لحاظ تقویت سجایا و خصائص روح، پیروزی بزرگی محسوب می شود. تا این پیروزی به دست نیاید روح بشر از رسیدن به مقام حقیقی خویش و کسب نیروی خدادادی و ترقی و تعالی محروم می ماند.
6. چگونه بر هیجان ها غلبه کنیم؟
خشم و اندوه نه تنها انسان را کوچک و ضعیف می کند بلکه او را می کشد. "هوراس فلچر"
شدت زود گذر است. کینه، خشم و انتقام دوام ندارد. فعالیت جسورانه و ثابت قدمی بر همه اینها غلبه می کند. نیرومند باشید. "البرت هوبارد"
هیجانهایی که تأثیرات کشنده ای در ما دارد فقط عبارت از خشم نیست.
هیجان حتی در مواردی که درجه کشنده ای شدید نباشد، تأثیرات بسیار مضر دارد. خشم، اشتها را از میان می برد، هضم را مشکل می سازد، موازنه اعصاب را ساعتها و حتی روزهای متمادی بهم می زند به تمام مکانیسم جسمانی و در نتیجه آن به معنویات و نیروی دماغی لطمه وارد می سازد.
حسد یکی از بدترین  دشمنان صحت و سعادت است مبتلایان آن اغلب کارهای نسنجیده ای می کنند و حتی به جنایت یا انتحار دست می زنند و متأسفانه پیوسته در جراید روزانه اخبار مربوط به فجایع و جنایات عشقی را می خوانیم که عامل آنها چیزی جز حسد نیست.
پروفسور گیتس می نویسد: "هر کسی می تواند پی ببرد که در اثنای هیجانهای شدید، تنفس انسان کندتر و یا تندتر می شود نظم جریان خون بهم می خورد هضم غذا مشکلتر می شود گونه ها افسرده می گردد و چشمها گود می رود."
انسان وقتی تحت تأثیر افکار شیرین و خوشی است چه با عضلات و چه با فکر و مغز خویش خیلی بیشتر و بهتر از زمانی که دچار خشم و هیجان است می تواند فعالیت کند.
هیجانات اندوهبار و رنج آور، گذشته از اینکه فعالیت بالا را به تأخیر می اندازد و مقدار زهر را هم در بدن زیادتر می کند. برعکس در موقعی که افکار خوش و شیرین در مغز انسان وجود دارد سلولها در انساج بدن مواد مفید رشد دهنده می سازند و نیروی زندگی را زیادتر می کنند.
عرق کردن بر فعالیت کلیه می افزاید. بکوشید که به این وسیله هر چه زودتر سموم را از بدن خارج سازید. به هوای آزاد بروید و بقدری تلاش و حرکت کنید که بدنتان عرق کند.
خشم اشکال متعددی دارد. ریشه آن همان ترس است. کسی که دچار خشم می گردد بعلت ترسی که از عارضه جسمانی، ضرر مادی، لطمه   به مقام و حیثیت خویش یا از محرومیت دارد. شخص متین و محکمی که اعتماد به نفس و سجایای اخلاقی دارد هرگز خشمگین نمی شود و با حوادثی که ممکن است شخص دیگری را از خود بیخود کند به راحتی و با کمال آرامش مقابله می کند.
داروی جلوگیری از خشم "تسلط بر خویشتن" است. باید عادت کرد که حوادث را با مقیاس منطق سنجید و به طرز عاقلانه ای درباره آنها قضاوت کرد.
اگر حس خوش بینی را در نفس خود بیشتر کنید و بکوشید که همه مردم را دوست بدارید، خواهید دید که روز به روز عادت می کنید که نسبت به دیگران خشمگین نشوید و هیچ کس را تحقیر نکنید. با پیشرفت این طرز تفکر در عین حال از حسد و کینه نیز نجات خواهید یافت.
اپیکتتوس چنین گفته است:
"روزهایی که خشمگین نمی شوید بشمارید. من سابقاً عادت داشتم که روزانه یکبار خشمگین شوم بعدها این عادتم را به سه روز یکبار تقلیل دادم. اکنون هر چهار روز یکبار دچار خشم می شوم. هر وقت موفق شدید که خشمگین شدن را به یکبار در ماه تقلیل دهید آن روز یک قربانی در راه خدا بدهید."
7. برای اینکه طبع با نشاطی داشته باشید
شخص صاحب سجایا کسی است که می داند چه می خواهد. اسیر احساسات نیست و روی اصول درستی رفتار می کند. "فروید"
در لحظه ای که اطرافتان را بدبختی های مختلف فرا گرفته کارهایتان به مانع برخورده است و در افق امیدواری هیچگونه نوری به چشمتان نمی خورد. رفتار شما نشان می دهد که استقامت تان در مقابل حوادث چقدر است. مشخصات اخلاقی سالم و نیرومندی داشته باشید. این توانایی تان در لحظات بد طالعی بهتر آشکار خواهد شد.
ارزش انسان به کارهایی نیست که به سبب حوادث انجام می دهد، بلکه بسته به اقداماتی است که بر غم حوادث می کند.
انسان طبعاً حیوان تنبلی است. مایل است که از کارهای دشوار شانه خالی کند و یا در راههای مشکل از نیمه راه برگردد و به جاده صاف و هموار بیفتد و حال آنکه راه کشتن اژدهایی که شما را قدم به قدم تعقیب می کند و می خواهد سعادتتان را برباید این نیست. از زیر کار شانه خالی نکنید بجای اینکه دور مانع طواف کنید از روی آن بپرید. گلوی اژدها را بگیرید و خفه اش کنید.
مستر ویگز می گوید: "رمز خوشحالی در این است که در لحظات اندوه بخندید و در حال سردرد، بیماری دیگران را به خاطر بیاورید و در لحظاتی که ابر روی آسمان را گرفته است فکر کنید که هنوز آفتاب وجود دارد."
روتو فورد می گوید: "چاره تنبلی تلاش و کوشش است. علاج خود پرستی فداکاری است. چاره بی ایمانی اطاعت از اوامر خداوند است و بالاخره چاره ترس روبرو شدن با چیز ترس آور و تماشای آن است."
به این ترتیب علاج غم و اندوه نیز مشغول ساختن مغز به افکار نشاط آور است. برای این کار نیروی اراده بزرگی مورد احتیاج است. یعنی شکست دادن یک خصلت بد. باید به فضیلتی که نقطه مقابل آن است فکر کرد و این فکر را به قدری ادامه داد که بصورت عادت درآید اگر در مخالفت با غم و اندوه اصرار داشته باشید بالاخره مشخص با نشاطی خواهید شد.
مخیله برای تغییر یک فکر یا یک احساس، قدرت فوق العاده دارد در لحظاتی که زیر پنجه غم و اندوه شدید دست و پا می زنید با خود این طور بگویید:
"چیزهایی که مرا دچار اندوه می سازند در حقیقت وجود ندارند آنها در وجود من چه تأثیری می توانند داشته باشند. زیرا خدایی که مرا آفریده است به هیچ وجه مایل نیست که من در زیر بار غمها خرد شوم."
تا زمانی که بر خصائص اخلاقی خویش مسلط نباشیم نمی توانیم در کارهای مان موفق شویم. کسی که بنده احساسات خویش باشد شخص آزادی نیست. شخص آزاد کسی است که بر غم دشمنان معنوی می تواند بر نفس خویش حاکم باشد.
اصول تسلط بر نفس، عالیترین روش زندگی است. اگر هم در آغاز مایل به انجام وظیفه نباشید. خودتان را به آن مجبور کنید و این کار را هر قدر که مشکل باشد با قدرت در انجام آن بکوشید و این روش را روز به روز و هفته به هفته تعقیب کنید. به این ترتیب در ظرف مدت کمی عالی ترین هنرها را یاد خواهید گرفت: یعنی خودتان فرمانروای خود خواهید بود.
8. مضرات بدبینی
دنیا با انسان معامه متقابله می کند. اگر بخندید به روی شما می خندد و اگر چین بر ابرو اندازید او هم مقابل شما ابرو درهم می کشد. اگر آواز بخوانید به مجالس شادمانی دعوت می شوید و اگر متفکر باشید در کنار دانشمندان جای می گیرید. بالاخره اگر مهربان و صمیمی باشید در اطراف خود مردمی را می بینید که همه شما را دوست می دارند و در گنجینه دلها را به رویتان باز می کنند. "زیمرمان"
عده کسانی که به دنبال غم می روند و از آن استقبال می کنند و بزرگش می کنند به درجه تعجب آوری زیاد است. اینان مسلماً در کار خویش موفق می شوند زیرا کسی که در جستجوی غم و اندوه باشد حتماً آنرا پیدا می کند و فقط کافی است که درهای مخیله خود را به روی غم و اندوه باز گذارد.
اغلب اشخاص بدبخت کارشان یواش یواش به بدبختی کشیده است. اینان از این رو بدبخت شده اند که عادت داشتند پیش دیگران از وضع خود شکایت کنند و از بدی هوا و غذاها و غیره بنالند. عادت کرده اند که هنگام بازگشت از یک گردش به بهانه خستگی و وقت مراجعت از یک مهمانی به بهانه ناخوشایند بودن حرفهایی که در آنجا شنیده اند غرغر کنند و به این ترتیب رفته رفته خود را به زندگانی ناخوشایندی محکوم ساخته اند.
افکار غلط و اشتباه آمیز بزرگترین دشمنان شما هستند. اشخاص متعددی را می شناسم که روی تصورات غلط خیال می کنند که کسی دوستشان ندارد مردم آنها را نمی پسندند به مصاحبت با آنان علاقه ای ندارند و پشت سرشان بد می گویند. و تحت تأثیر چنین افکاری با اندوه دائمی دست به گریبانند.
اغلب این افکار تخیلات بی اساسی بیش نیست. چنین طرز تفکری سعادت را از میان می برد و مبتلایان به آن نه تنها به خویشتن بلکه به اطرافیان خود نیز تلقین رنج و اضطراب می کنند.
دکتر ساندرس نیز چنین می گوید:
"در یک شخص اندوهگین هر قدر هم که علل غمها و اندوه ها با هم متفاوت باشد، تأثیر آنها در بدن یکسان است. فعالیت هر یک از اعضاء بدن لطمه می بیند. مخصوصاً اگر نقطه ضعیفی در اعضاء حیاتی داخلی وجود داشته باشد بیماری معنوی به آن نقطه ضعیف حمله می کند و مایه تولید بیماری جسمانی می گردد. بزرگترین مانع تداوی، سقوط معنوی است. گاهی ضعف معنوی بیشتر از علل مادی مانع بهبودی است زیرا نیرویی که برای اعاده صحت بیمار لازم است باقی نمی ماند.
ایمان و اعتقاد کامل زاییده خوشبینی و نظم در زندگی است. بدبینی صحت را از میان می برد و روحیه را ضعیف می سازد. روح متوازن هرگز در انتظار بدی نیست، امیدوار است که پیوسته با نیکی روبرو شود زیرا می داند که که نیکی یک حقیقت ابدی است و بدی چیزی جز ضعف نیکی نیست همانطور که تاریکی در نفس خویش چیز مستقلی شمرده نمی شود بلکه عبارت از نبودن روشنایی است پیوسته در جستجوی روشنی باشید زیرا روشنی تاریکی ها را از قلب و روحتان می زداید.
وقتی که روح می خواهد بدی های خود را بپوشاند بدبختی ها و اشکالات متعددی برای خود می آفریند. در هر چیزی جنبه های خوب آن را ببین.
در جستجوی کمال باش و بدی های زندگی را فراموش کن.
9. قدرت افکار نشاط آور
خوش بینی شکل ظاهری ایمان است. تا ایمان و امید وجود نداشته باشد هیچ کاری نمی توان انجام داد. "هلن کلر"
آنان که با نشاط و امید زندگی کرده اند، بزرگترین موفقیت ها را در زندگی بدست آورده اند. آنان حوادث نیک و بد زندگی را مردانه استقبال کرده و تیره بختی را با متانت یکسانی پذیرفته اند و با لبان متبسم پیش رفته اند. "چارلز کینگزلی"
در مردم با نشاط، نیروی آفریننده ای وجود دارد که در اشخاص بدبین نمی توان اثری از آن یافت هیچ چیزی به اندازه خوش بینی نمی تواند زندگی را زیباتر سازد، از رنجهای آن بکاهد و راه موفقیت را هموار سازد.
سرجان لوبرک می گوید: "به عقیده من اگر استادمان بجای اینکه به ما بگویند انجام وظیفه سعادت بزرگی است. می گفتند: سعادتمند شدن وظیفه شماست وضع دنیا خیلی بهتر از این می شد. زیرا چون سعادت هر کسی به سعادت دیگران کمک می کند همه مان وظیفه داریم تا حد امکان سعادتمند شویم.
در صورتی که عادت کنید همیشه فقط به جنبه روشن هر حادثه ای نگاه کنید، به سادگی پی خواهید برد که در روی زمین بدی های بسیار کمی ممکن است پیدا شود که ضرری به حال شما داشته باشد و تازه اغلب بدی ها را می توان به نیکی مبدل ساخت. در حقیقت نقاب بد شکلی که روی طبیعت نیکوی شما را پوشانده است فرو خواهد افتاد و عادات بدی از قبیل تنقید و شکایت فراموشتان خواهد شد و لذیذترین نعمت های روی زمین مال شما خواهد بود.
در روی امواج تیره
خورشید را به چنگ بیاورید! ننالید.
زندگی دریای پر طوفانی است که در هر جایی ممکن است با امواج آن روبرو شد.
امواج را بشکافید و عبور  کنید! بایستید!
جزر و مد را پشت سر بگذراید.
در ساحل دیگر
آفتاب زیبایی خواهید دید.
از سعادت ها بحث کنید! دنیا به قدری پر اندوه است که احتیاجی به نگهداری غم خود ندارید.
هیچ راهی بکلی سخت و صعب العبور نیست.
به جنبه های درست و روشن نگاه کنید!
روحتان بر اثر مداوم ناخشنودی و اندوه خسته است.
برای استراحت از درستی ها و روشنی ها بحث کنید!     "الاویلرویلکاکس"
10. منفی بافی را نابود سازیم
باید منفی بافی را بکلی از قاموس خودمان بیرون کنیم. زیرا کلمه منفی بافی تمام آن چیزهایی را به خاطرمان می آورد که باید از زندگی مان طرد کنیم. "آگسن پروگنی"
آنان که روحیه منفی دارند هرگز در چنین کاری موفق نمی شوند. در آنان نشاط وجود ندارد، فقط بیچارگی، ناتوانی و موذیگری دیده می شود.
نیرو و توانایی کار در اشخاص که به خویشتن ایمان و اعتماد دارند رشد می کند به هر کاری که اقدام کنی، فقط در سایه ایمان به موفقیت می
توانی در آن موفق شوی، نقشه موفقیت را نخست باید در مغز خودت طرح کنی و به آن صورت حقیقت بدهی، خواستن توانستن است. اول باید بخواهی و بعد اجرا کنی. هر چیزی را باید پیش از آنکه شکل مادی بدهی در مغز خویش طرح کنی.
اگر بی ایمانی و تردید در فکرتان جایگزین شده است، یقین داشته باشید از دنیایی که مخالف طرز تفکرتان است هیچ استفاده ای نخواهید برد. هیچ کس نمی تواند از حدودی که برای خویشتن تعیین کرده است جلوتر رود. هر کس که طالب بزرگی است نباید خود را کوچک بشمارد. باید همه افکار منفی را به دست باد بسپارد. نخستین قدم در راه رسیدن به موفقیت ایمان به موفقیت است. انسان باید در برابر نفس خویشتن با عزم و متانت تکرار کند که چه می خواهد بکند و تا چه اندازه قادر به انجام آن کار است.
خداوند راضی نیست که زندگانی بشر با چنین افکار بیهوده ای ضایع شود. میراث های اجدادی و شرایط ارثی ما هر طور که باشد باید بدانیم که خداوند قدرت فرمانروایی بر همه آنها را به ما بخشیده است و خودمان به سادگی می توانیم با اعتماد به نفس تمام آن شرایط را تغییر دهیم.
11. ایمان و  اعتماد
خواستن توانستن است.
توانا کسی است که به توانایی خویشتن اعتماد دارد. راههای موفقیت فقط جلوی پای صاحبان عزم و کسانی است که موانع را با لبخند استقبال می کنند و همانطور که امرسون می گوید: "مردی که با اراده برای رسیدن به یک ستاره اسب می تازد احتمال موفقیتش بیشتر از کسی است که برای رسیدن به منزل خویش با بیحالی در معبر تنگی می خزد."
اعتماد مادر موفقیت است، مهارت را بیشتر می کند، نیرو را زیادتر می سازد، مغز را سالمتر می کند و بر قدرت عمل می افزاید. کاری که انجام می دهید حاصل عقاید شما، عزم و اراده شما و اعتماد شماست. اگر اینها ضعیف باشند، حاصل کارتان نیز ضعیف است.
اگر جوانان به نیروی ایمان واقف باشند و بدانند که نیروی فکری چه معجزاتی دارد، مسلماً به بالاترین مقامات می رسند. پیوسته از قدرت اراده بحث می کنیم: اراده یکی از اشکال ایمان است. اراده یعنی تصمیم به انجام یک کار و نشانه ای از ایمان به توانایی خویش در انجام آن کار است.
هیچکس تا ایمان به توانایی خویش در انجام کاری که شروع کرده است نداشته باشد قادر به انجام آن نیست، کسی را که با ایمان محکمی به اقدام خود اعتماد دارد و معتقد است که قادر به انجام کار است نمی توان از راهی که می رود برگرداند. ایمان به پیروزی، خود نیل به پیروزی است.
با اصرار دعا کنید که خداوند هیچکس را از منابع سعادت و موفقیت محروم نکرده است و عجز ما مخلوق فکر خود ماست. تصمیم بگیرید که برابر حوادث خوش بین باشید و از بدبینی گریزان باشید. به پیروزی نهایی حق و حقیقت ایمان داشته باشید و قبول کنید که یکی از خوش شانس ترین افراد روی زمین هستید و از اینکه در بهترین موقعی در یکی از بهترین نقاط دنیا متولد شده اید به خودتان بگویید و اعتقاد داشته باشید که شغل شما را هیچ کس حاضر نیست به خوبی انجام دهد. در هر موقعی به استعداد، صحت و تربیت خودتان افتخار کنید. ترس عبارت از حس انتظار خطر است. اگر ایمان پیدا کنید که خداوند پیوسته سعادت ما را طالب است، پس از چه چیزی باید بترسید؟
وقتی که سنگی به هوا پرتاب می شود انسان اطمینان دارد که نیروی جاذبه زمین آن را به سوی خودش می کشد. از این رو حتماً آن سنگ به زمین برمی گردد و همان اندازه که این موضوع حتمی است رسیدن به هدف بوسیله یک مغز مثبت و آفریننده نیز حتمی است. مغناطیسی که هدف را جذب می کند مغز خود انسان است.
12. نفوذ افکار
در چشمان برادرت نگاه کن و ببین که نور نیکی از آنها می درخشد یا آتش غضب بیرون می جهد و تأثیری را که این دو برق در روح تو دارد، احساس کن و از آنجا پی ببر که فضیلت نیز بطور معجزه آمیزی از انسانی به انسان دیگر منتقل می شود. "کارلایل"
تأثیر افکار ما، گذشته از اینکه در زندگی خودمان بسیار زیاد است تنها به زندگی خودمان اکتفا نمی کند و تأثیر نیک یا بدی در دیگران می بخشد. امرسون می گوید: " هر فکری که بوسیله انسانهایی باعقاید مختلف در دنیا منتشر شد تغییری در جهان ایجاد کرده است."
هر کسی حالتی مخصوص به خود دارد و این حالت زاییده مشخصات روحی و اخلاقی و آمال و آرزوهای آن فرد است. منبعی که فرمان اجرا اعمال را به انسان می دهد در تعیین این حالت نیز موثر می شود. این حالت در اشخاصی که با انسان تماس می گیرند اثر می گذارد و این تأثیر زاییده سخنانی نیست که بر زبان جاری می شود بلکه حاصل افکاری است که از مغز او می گذرد.
اگر تصور می کنید که خواهید توانست فقط با گفته هایتان خود را به جهانیان معرفی کنید، خودتان را گول زده اید. دیگران درباره شما با مقیاسی که خودتان در دست دارد قضاوت نمی کنند، بلکه از روی حالت و وضع درونی تان شما را می شناسند.
کسانی که با شما طرف صحبت اند، اوصاف افکارتان یعنی ضعف یا قوت، پاکی یا ساختگی بودن آن را احساس می کنند. حتی در لحظاتی هم که خاموش هستید بوسیله اشعه ای که به اطرافتان پخش می کنید، آمال و مقاصدتان را کشف می کنند و عقیده شان درباره شما چنان قطعی می شود که هر قدر اعتراض کنید آن عقیده را تغییر نمی دهند.
به طوری که امرسون می گوید: "انسان با فریاد زدن نمی تواند صدای خود را به گوش مردم برساند بلکه ما آنچه در اطرافمان پخش می کنیم همان حالت درونی ماست. آنچه را که در خودمان نیست نمی توانیم به دیگران منتقل سازیم. آشنایان ما خوب می دانند که ما چگونه کسی هستیم. اگر بکوشیم که خود را نوع دیگری به مردم معرفی کنیم بیهوده است."
برای پی بردن به اینکه دیگران درباره ما چگونه فکر می کنند، بهترین مقیاس ما این است که  ببینیم خود ما درباره آنان چطور فکر می کنیم. کسانی را که درباره ما افکار خوبی در دل دارند ما هم دوست داریم و آنان را دوستتان حقیقی خود می شماریم، و دلهایمان بطور دایم با هم مربوط است.
کسانی هستند که وجودشان در کنار ما باعث می شود آن عده از احساسات بد درونی ما که حتی خودمان هم از وجودشان بی خبریم ظاهر می شود. چنین کسانی ما را بر غم خودمان کوچک می کنند. چنین حوادثی بیشتر در زندگی زناشویی دیده می شود، در اغلب موارد زن و شوهر عاداتی را که پیش از ازدواج در درونشان مخفی بوده و خودشان از وجود آنها خبر نداشتند، پس از ازدواج ظاهر می سازند.
طرز تفکر مسری است. به کسانی که با ما تماس بگیرند سرایت می کند. اگر در مخیله مان صلح و آرامش، متانت و جرأت فرمانروایی کند هر جا که برویم جرأت و متانت و صلح و آرامش با خود همراه می بریم.
اگر خود پسند باشید امکان ندارد که این خودپسندی را از دیگران پنهان کنید، هر کسی به این عیبتان پی خواهد برد و با توجه به آن رفتارش را با شما تنظیم خواهد کرد.
وقتی به راز واقعی سعادت پی خواهید برد که بدانید افکار محبت آمیز قدرت شفا بخشی دارند و فکر زیبایی، درستی و توافق زندگی را عالی تر می سازد و به آن عظمت و اصالت می بخشد.
13. افکاری که موفقیت می آفرینند
آنکه جرأت رفتن به دنبال حق خویش دارد
می تواند با اعتماد و مفتخر باشد
طالع با گنجینه های خویش
به استقبال او می آید "هیلر وثمن"
مغز نیروی عظیمی دارد. بزرگترین فاتحان چه در میدان جنگ و چه در عالم کار و مبارزات معنوی پیروزی را بر اثر نیروی مغزی خویش بدست آورده اند. باید در مغز جوانان حک کنیم که نیروی فکری بزرگترین عامل موفقیت است. روزی که همه بتوانیم به این موضوع معتقد شویم، مرحله تازه تری در زندگی آغاز می شود و اغلب رنجهامان از میان می رود.
تصور اینکه باید در برابر حوادث تسلیم شد ضعف بزرگی است و بزرگترین عامل بیچاره ماندن ما همین ضعف است. چنین تصوری چون خود تصوری غیرطبیعی است، طبعاً نتایج غیرطبیعی نیز به بار می آورد. موفقیت حق مادرزادی ماست ولی ما به دنبال این حقمان نمی رویم. بجای اینکه ثروت، سعادت و آزادی را بخواهیم، فقر، بدبختی و اسارت می طلبیم.
آنان که کارهای بزرگی انجام می دهند کسانی هستند که به استعداد خود متکی هستند. برای آنها "فکر منفی" مفهومی ندارد. آنان مطمئند که هر نقشه ای بکشند با موفقیت اجرا خواهند کرد، ایمانشان به قدری است که به اعتراضها نیز گوش نمی دهند، در برابر تمسخر و استهزاء دشمنان شانه تکان می دهند حتی اگر مردم آنها را دیوانه نیز بشمارند اهمیتی نمی دهند.
ایمان و اعتماد نیروی آفریننده و سازنده و مکمل، بی ایمانی نیروی منفی، سست کننده، مخرب و نابود سازنده ای است. حس اعتماد به نفس تردید و بی ثباتی را از میان می برد و به انسان امکان می دهد که بی توقف و بدون صرف نیرویی اضافی با متانت رو به جلو برود.
همه مخترعان، محققان، سیاحان و کاشفان، جنگجویان و فاتحان به استعداد و توانایی خویش ایمان داشتند. در مقابل اگر شخصیت اشخاص ناتوان و شکست خورده را مورد بررسی قرار دهیم، پی می بریم که اغلب آنها از اعتماد و ثبات بی بهره بوده اند.
اعتماد به نفس خویش را هرگز از دست ندهید و به دیگران نیز مجال ندهید که آن را متزلزل سازند زیرا اساس تمام موفقیت های بزرگ شماست. اگر این اساس لطمه ببیند بنا درهم می ریزد و اگر سالم بماند درهای امید همیشه باز است. اعتماد بی پایان و تزلزل ناپذیر حتی اگر به درجه تهور نیز برسد وسیله ضروری اقدامات بزرگ است. حس اعتماد به نفس اشخاص کوچک را در رسیدن به درجات بلند یاری می کند و به آنها امکان انجام کارهایی را می دهد که از آنان انتظار نمی رود و شک و تردید را که یکی از دشمنان بزرگ بشریت است نابود می سازد. مخیله ای که اسیر بی قراری است نمی تواند مرتب و ثابت کار کند و در افکار و اعمال انسان بی نظمی هایی رخ می دهد.
14. چگونه اعتماد دیگران را به خود جلب کنیم
سرنوشت خود را با افکار تعیین کنید. "کارلایل"
برای کسب موفقیت، فقط اعتمادبه نفس کافی نیست. بلکه باید دیگران نیز به شما اعتماد داشته باشند و اعتماد دیگران به شما عکس العمل اعتمادبه نفس خودتان است. اعتماد شما هر قدر قوی باشد اعتماد متقابل دیگران نسبت به شما به همان اندازه قوی تر است.
لحن اعتمادآمیز تأثیر سحرآسایی در دیگران دارد وقتی که چنین لحنی داشته باشید خواهید دید که چگونه اعتمادبه نفس خودتان را به دیگران نیز سرایت داده اید و از اعتماد دیگران به شما و به استعداد شما تعجب خواهید کرد.
صاحبان اعتمادبه نفس دارای سجایای عالی و برجسته ای هستند. کسی که بر نفس خویش مسلط باشد با سخنان خود به اطرافیانش اطمینان و اعتماد و اعتقاد الهام  می کند و دیگران را از شک و تردید نجات می دهد زیرا هر کس به نیروی معنوی او معتقد می شود.
کسی که می داند چه می خواهد تردیدی ندارد و تصمیم می گیرد و اجرا می کند همه او را دوست دارند و کارهای چنین شخصی نیز پیوسته روبراهست. کسانی که از کمک به اشخاص بی تصمیم ابا دارند با کمال میل به یاری مردان با ایمان می شتابند. عواملی که شخص مرددی را از راه باز می دارد به خودی خود برای شخص با اعتماد به صورت عوامل مشوقه درمی آید.
هر وظیفه و شغلی که داشته باشیم موفقیت ما بسته به این است که به استعداد و توانایی خودمان ایمان داشته باشیم و این ایمان و اعتماد را به اطرافیان نیز سرایت دهیم.
به محض اینکه اعتمادبه نفس مان شکست یافت، اطرافیان مان احساس می کنند. تولید کوچکترین شک و تردیدی در مغز خودمان بلافاصله عقیده دیگران را نسبت به ما خراب می کند.
از میان رفتن جرأت تان به سرعت اطرافیان را نیز زایل می سازد و عده کسانی که به همین سبب با عدم موفقیت روبرو شده اند بی شمار است.
15. بنای خصائص اخلاقی
این یک خطای عمومی است، هر شخصی به محض اینکه فکر خوبی به مغزش راه می یابد خیال می کند که خود او نیز مانند فکر همان لحظه اش خوب است و حال آنکه افکار خوب با اینکه به خودی خود ارزش دارند با ترقی سجایای اخلاقی صاحب فکر همراه نیستند و وضع آنها درست به حبابهای کف صابون مانند است. "نورمدار"
هربرت اسپنسر می گوید: "کیمیایی که بتواند از احساسات بد طلا درست می کنند وجود ندارد اما تبدیل احساسات بد به خوب ممکن است...
همانطور که با تزریق موادی به ریشه درخت می توان حالت تازه ای به درخت داد برای انسان نیز تأسیس سجایای اخلاقی بهتری امکان دارد. جوانه ای را که تازه از خاک رسته است با کمال سادگی می توانیم به هر سویی که مایل باشیم خم کنیم و کاری کنیم که به همان حالت رشد کند زیبایی درخت آینده بسته به توجهی است که در دوره جوانه بودن آن به خرج می دهیم. همانطور برای مادری هم که می خواهد فرزندش طرز تفکر خوبی داشته باشد باید همان طرز تفکر را در دوره بچگی به او تلقین کرد که جهت تفکر او را تعیین کند و افکار بد را از او دور سازد.
در زمانهای گذشته اصول تربیت عبارت از این بود که گناههای او را کشف می کردند و به رخش می کشیدند، پدر و مادر روزی صد بار معایب بچه هایشان را تذکر می دادند و چون این تذکر بارها تکرار می شد کودک بیچاره تصور می کرد که این عیب در روح او ریشه دوانده است و دیگر کوشش برای پیشرفت تحصیلات فایده ندارد. این طرز اصلاح روحیه مانند این است که انسان با مشغول ساختن فکر خود به عدم موفقیتها در پی موفقیت باشد.
پیوسته به فکر گناهها و خطاها بودن باعث می شود که آنها بیشتر ریشه بدوانند و پیچیده تر شوند اگر برای نابود ساختن عادت و احساسات بد خویش کوشش مداومی به خرج دهیم رفته رفته و به تدریج می توانیم آنها را به عادات خوب مبدل سازیم. بعضی از دانشجویان طب دیده شده است که بر اثر مطالعه زیاد درباره بعضی از امراض آن امراض را در تن خویشتن احساس می کنند.
دکتر شوفیلد برای بخشیدن سجایای اخلاقی به بچه ها نصایحی به پدران و مادران داده است که آنها را می توان به این ترتیب خلاصه کرد:
بچه ها را باید به سادگی و عادات نیک آشنا ساخت، افکار مربوط به بدیهای مادی و معنوی نباید به مغز آنان راه یابد و برعکس برای اینکه فکر نیکی در قلبشان ریشه بدواند باید به اشخاصی که به آنها تماس دارند توجه زیادی داشت و آنها را با دقت انتخاب کرد.
باید کوشید که از چیزهای خوب تقلید کنند. باید حماسه ها و داستانهای قهرمانی را برایشان خواند و آنها را تشویق کرد که نظیر آن قهرمانان باشند. و باید آنان را با افکار مربوط به راستی و عدالت تربیت کرد.
برای اینکه گرفتاریهای روزانه را به آرامش حل کنند و فیلسوفانه در برابر مشکلات سینه سپر کنند باید سرمشق های جرأت و متانت به آنان داد و در این راه از پند و اندرز آنان خودداری نکرد.
این اصول نه فقط برای کودکان بلکه برای جوانان مفید است هر کسی باید این افکار را در نفس خویش پرورش دهد. در نتیجه رفتار از روی این اصول مخیله انسان روشن و پر حاصل می شود و از افکار مفید مالامال می گردد و این افکار بصورت عادی در عرصه کار و فعالیت به کمک او می شتابند.
16. نقاط ضعفمان را از میان ببریم
چه می خواهی؟ همه چیز مال توست. راهها در برابرت باز است. نور حقیقت برای تو می درخشد. پس نایست و نپرس به راحتی پیش برو و شخصیت خود را نشان بده.
عده اشخاصی که دارای موازنه کامل باشند بسیار کم است. اغلب در عین حال که دارای استعداد درخشان تربیت خوب و تحصیل کافی می باشند، برای توانایی در کار "چیزهایی" کم دارند این کمبود ها پیشرفت آنان را مشکل می سازد زندگانی شان را درهم می ریزد و به تمام کوشش هایشان لطمه می زند.
اغلب مردم چنین نقاط ضعفی دارند که آنان را از رسیدن به هدفهایشان باز می دارند. اگر توجه نکنیم و بگذاریم که این نقاط ضعف رفته رفته بزرگتر شود و ما به فکر چاره آن نیفتیم، مسلماً لطمه سختی به زندگی خودمان زده ایم، آیا تأثر آور نیست که مرد درشت هیکلی بر اثر داشتن نقطه ضعفی، کوچک و بی اهمیت جلوه کند؟
وقتی که ضعفی را در خود سراغ می گیرید اراده خویش را در جهت عکس آن متمرکز کنید. اگر مغزتان مدت زیادی در این جهت عکس یعنی بر روی اوصافی که آرزوی داشتن آنها را می کند تکیه کند بالاخره به همین اوصاف نائل می شود. وجود طبیعی زاییده یک فکر طبیعی است. اما اگر نقاط ضعف را به حال خود بگذارید و با تمرین فکری در تقویت آنها نکوشید، چگونه انتظار دارید که ضعف را از میان ببرید؟
اگر تصور می کنید که در نظر دیگران مورد تمسخر قرار گرفته اید باید با خود بگویید: "کسی نمی تواند مرا مسخره کند اصلاً چنین چیزی نیست. تخیلاتم بی اساس است. خداوند بزرگ بشر را مضحک نیافریده است، این عیب هایی که در فکر خودم آفریده ام وجود خارجی ندارد."
و به این ترتیب کاری کنید که تأثیر آن تخیلات را از میان ببرید در نتیجه می توانید خود را قانع سازید که چندان فرقی با دیگران ندارید و نشاط و عشق به زندگی را باز می یابید.
17. زیبایی چگونه کسب می شود؟
هر کار درست و هر فکر شایسته به چهره انسان زیبایی می بخشد. "راسکین"
راز زیبایی واقعی در داشتن قلب رئوف و میل به شادی و محبت است. تمایل به نشاط و محبت در چهره زن منعکس می شود و به او زیبایی می بخشد. کوشش برای داشتن مشخصات اخلاقی نیک همه زندگی را زیبا می سازد. چون صورت ظاهری انسان آینه صورت باطنی اوست چه صورت و چه حرکات انسان تحت تأثیر افکاری قرار می گیرد که بر درون او حاکم است اگر احساسات مربوط به زیبایی، نیکی و محبت در قلب شما بر سایر احساسات برتری دارد هر جا که قدم گذارید آهنگ ملایمت و پاکی روح تلقین می کنید، به طوری که هیچکس متوجه زشتی و یا مثلاً ناقص الاعضاء بودن شما نمی شود.
18. قدرت خیال
خیال، پیشقدم و الهام بخش هر کاری است.
همه ما ترقیات دنیا و پیشرفتهای تمدن را مدیون الهه خیالیم. اگر آنچه را با چشم می بینیم بعضی از انسانها پیش از دیدن با چشم در خیالشان نمی دیدند اکنون مانند وحشیان در غارها و یا زیر کلبه های نئی زندگی می گویم.
مورس در خیال خود وسیله مخابره ای که کاملتر از پست باشد مجسم کرد در نتیجه تلگراف را به عالم بشریت تقدیم کرد.
میکل آنژ در مجسمه ای که موسی را نشان می داد نمونه ای از بشر کامل آینده به ما نشان داده است. و چه استفاده بزرگی که بشریت از نیروی خیال او کرده است.
شاهکارهای روح پرور موسیقی زاییده خیال آهنگسازان بزرگ است.
عالی ترین آثار هنری زاییده خیال هنرمندان است. آنان پیوسته چیزی عالی تر از موجود را در خیال خود پرورده و شاهکارهای شان را بوجود آورده اند. دیدن چیزهای موجود به همان وضعی که هستند کار آسانی است و فقط کار چشم است. ولی دیدن آنها به وضعی عالی تر از وضع موجود و دادن شکل حقیقت به آن خیال کار مخیله است.
نیروی خیال فقط عبارت از یک تصور آشفته نیست بلکه الهام ایده آل است. افکار بزرگ و تصورات نیرومند نخست در مخیله بوجود می آیند و بعد باز زحمت و پشتکار ما بصورت حقیقت در می آیند.
مخیله اغلب اشخاص اگر در جهت مفید توجیه شود سعادت آینده را تأمین می کند. اما اگر به سوی بدی ها متوجه گردد بدبختی و فلاکت نصیب آنان می سازد و همه آمالشان را نابود می کند.
19. با پیری مبارزه کنید
پیری فقط با کمک روح می تواند در چهره منعکس شود. خطوط چهره را روح رسم می کند.
باید این قاعده را دانست و فراموش نکرد: "هنر پیر نشدن پرارزش تر از هنر نیل به یک پیری خوب است" مردان و زنان به همان اندازه پیر می شوند که خودشان قبول دارند. بی شک این بسته به نیروی اراده است زیرا دنیا بر محور نیروی اراده می گردد.
جرج مردیت چنین گفت: "به هیچ وجه پیر شدن قلب و مغزم را احساس نمی کنم، هنوز به زندگی مثل یک جوان نگاه می کنم. من از مدتها پیش تصمیم گرفته بودم که پیر نشوم. پیران کسانی هستند که فکرشان را متوجه گذشته می سازند و از تازگی می ترسند ولی من به جوانی و آینده پیوسته با امید نگاه می کنم و تاکنون آرزویم جامه عمل پوشیده و پیری به من رو نیاورده است."
کسی که به جاودانی روح ایمان دارد و اعتقاد قلبی دارد به آینه هرگز عارضه ای برای روح روی نمی دهد، هر قدر که سنش زیادتر شود بدن و مغزش نیز از لطمه دیدن مصون می ماند. 
برای اینکه انسان جوان به نظر برسد و مغزش زنده بماند باید عادت شمردن سن را از سر بیرون کند. باید از تلقین پیری به مغز حذر کرد. اغلب ماها از همان سنین جوانی عادت می کنیم که تخم پیری در روحمان بکاریم.
پرنتیس مولفورد می گوید: "کسی که بطور مداوم از چیزی می ترسد آثار در چهره اش منعکس می شود. اگر انتظار دارید که حتماً پیری به سراغتان خواهد آمد و وجودتان شکسته خواهد شد شکی نیست که کاملاً پیر خواهید شد."
انسان خود را در قلب خود هر طور تصور می کند همانطور است. کسی که با وجود داشتن سن زیاد خود را جوان می پندارد واقعاً جوان است و درباره شکسته شدن وجود نیز باید گفت که جلوگیری از آن بسته به اراده است. کسی که با زندگی مبارزه می کند طالع یارش است ولی آنکه خود را تسلیم جریان کند غرق می شود.
الیویه وندل گفته است:
هنوز روز است! نیروهایت را جمع کن.
در راه حقیقت به نبرد تازه ای برخیز
مگر پیری چیست؟ کمال جوانی است.
صورت پر بهره تر و بهتری از جوانی است.
مارگارت دلاند می گوید: "یکی از بهترین مشخصات عصر ما این است که پیری بجز عصا و عینک، گرفتاری دیگری ندارد و روز به روز بیشتر پی می بریم که ناخشنودی، اندوه، خستگی و نومیدی لازمه پیری نیست و کسانی که پیری شان با این چیزها همراه است اشخاص کم جرأت و خودپرستی هستند."
تورات نیز به بشر یاد می دهد که زندگی پاک، ساده و مفید طولانی تر می شود و در این باره چنین می گوید: "بدن کسانی که به سادگی زندگی کرده اند مانند بدن کودک تر و تازه می ماند."
چه بدن و چه فکر تا مدتی که در حرکت و فعالیت است احتیاج به استراحت دارد. زیرا در ضمن استراحت، نیروهای تازه ای ذخیره می کنند. انسان فقط با غذای مادی پرورش نمی یابد، بلکه غذای معنوی که نیروبخش جسم و روح انسان است، بیشتر در مواردی تأثیر خود را می بخشد که بدن در حال استراحت است. از این رو در عین حال که فعالیت فکر و جسم ضروری و مفید است، اختصاص دادن ساعتهایی نیز برای استراحت آنها و کسب غذای معنوی لازم است.
آنکه امیدهای بیشتری دارد عمرش طولانی تر است.
راز جوانی و نیرومند ماندن در این است که چیز تازه ای یاد بگیرید.
مارگارت دلاند می گوید: "خودپرستی، عدم فعالیت و عدم گذشت سه عارضه ی برجسته ی پیری است. هر وقت که این عارضه را در خود حس کنیم باید بدانیم که پیر شده ایم. اما خوشبختانه در برابر اینها سه سلاح دفاعی داریم که اگر با مهارت آنها را بکار بریم ممکن است حتی تا صد سالگی نیز جوانی مان را حفظ کنیم. این سه سلاح: عشق و محبت، گذشت و حرکت رو به جلو است."
20. راه تسلط بر فکر
خط حرکت معینی برای خود رسم کن و آنگاه چه در مواقع تنهایی و چه در میان جمعیت، پیوسته این راه را طی کن. "اپیکتتوس"
با کنترل دائمی فکر می توان تمایلات روح را تغییر داد. معنی ندارد که بگذاریم روحمان به هر طرفی متمایل شود و با موضوعات مختلف و متنوعی بطور سطحی مشغول شود.
نیروی اراده می تواند فکر را تحت فرمان و تسلط خود بگیرد و برای اینکه بتوانیم روحمان را به راهی که می خواهیم متوجه سازیم فقط کمی تمرین لازم است. توجهی که توام با اراده و از روی عقل و منطق باشد می تواند روح و فکر را تحت "نظم معینی" به درجات عالی و به نقطه ایده آل برساند. آنگاه احساسات نامناسب و افکار ناشایست به بیرون از شعور رانده می شود و کمال ایده آل جای آنها را می گیرد. این موفقیت نتیجه نظم و ترتیب است.
راهی که باید در پیش گرفت این است: انسان آنچه را که می خواهد باید با حرارت و اشتیاق بخواهد. آن را در خیال چنان که گویی بدست آورده باشد، آشکار و واضح مجسم کند: همه وجود خود را روی این خواهش خود متمرکز نماید. و در تماس با چیزهایی که ممکن است در این راه به او کمک کند و مورد استفاده اش قرار گیرد، با کوشش مداومی بسوی هدف خویش نزدیک شود. اگر چنین کند خواهد دید که موانع یک یک از پیش پایش برداشته می شود و کارهایی که در لحظه اول فوق نیروی بشر جلوه می گردد ساده و آسان به نظر می رسد. رمز اصلی کار در این است که هدف پیوسته جلو چشم مجسم باشد و فرصتی برای ضعف اراده داده نشود.
کاملترین متدی که می توان به هر کسی توصیه کرد این است که انسان در میان سکوت فکر کند و تصمیم بگیرد و بعد این تصمیم را با تمام نیرویی که دارد اجرا کند. چنین فرض و خیال کنید و به هدفتان رسیده اید و آنچه را که می جستید یافته اید. یک خیال پایدار برای تحقق بخشیدن به خواست ها و امکان دادن به غیر ممکن ها کمک بزرگی است.
ق.ب. ویلسون در کتاب خود تحت عنوان "بسوی قدرت" چنین می گوید: "فضایی که اطراف شما را فرا گرفته است محصول فکر است که هر وقت بخواهد می تواند آنرا تغییر دهد."
چارلز برودی پاترسن طرق کنترل فکر را از لحاظ منافع بدن انسان تشریح می کند و چنین می گوید: "مخیله مان را پاک و درخشان کنیم از افکار عالی انباشته سازیم، خوبی و خوشی هر کسی را بخواهیم. از هیچ چیزی پروا نداشته باشیم و بدانیم که خود ما ذره ای از آن نیروی بزرگ الهی هستیم که قادر به رفع همه ی احتیاجات است. به این نکته نیز بخوبی اطمینان داشته باشیم که صحت، قوت و سعادت حقوق مشروعی است که بطور مادرزادی به ما داده شده است."
اینها پیوسته در زندگی درونی ما بالقوه وجود دارند و در زندگی خارجی ما نیز وجودشان احساس می شود. اعتقاد و اطمینان به این حقوق به بدنمان نیرو و سلامت می بخشد.
روحتان را با ثبات و پشتکار به تمایل نیکویی سرگرم کنید و اراده تان را روی حقایق زیر متمرکز سازید: ایده آل های درست، صحت، صلح و صفا، آرامش، کمک به دیگران، ادبیات پاک، هنر، صنعت، آثار خوب، ایمان و صمیمیت.
وقتی که با دیگران هستید بکوشید که در آرامش و متانت باید به قدری کامل باشید که حتی کوشش تان را برای کسب آن دیگران احساس نکنند. اما باید دقت کنید که این سکوت و آرامش تان بر سدی و یا اختفاء حمل نشود یعنی باید از حرکاتی که دیگران را وادار می کند چنین قضاوتی درباره شما بکنند خودداری کنید.
از هر گونه هیجانات ناروا و رقابتهای شخصی خودداری کنید.
اگر در مغزتان افکاری وجود دارد که ممکن است مایه ناراحتی دیگران شود به هیچوجه آنها را ظاهر نسازید. تکبر و غرور را از خود دور کنید و اجازه ندهید که حرص، حسد، خشم و غضب و احساساتی نظیر اینها از درونتان به بیرون سرایت کند.
از اظهار عدم اعتماد نسبت به کسانی که با شما تماس دارند خودداری کنید.
عدم اعتماد به نتیجه اقدامات  و کوشش هایتان را هم از مغز بیرون کنید.
چه در درونتان و چه در اطرافتان حالتی پر از اعتماد، نشاط و نیروهای فعال خلق کنید و بکوشید که این حالت بر هم نخورد.
21. انسان آینده به درجه کمال خواهد رسید
وقتی که شروع به درک علم و دانش کنیم و به ذات عالی نزدیک شویم همه اسرار کشف می شود. دانستن و آزاد بودن هدف هر کسی است و در این عصر روشن اشخاص زیادی هستند که به شعور کامل می رسند.
کسی که در همه کاری خداوند را می بیند، وجد و نشاط تعریف ناپذیر ذات عالی را در وجود خود احساس می کند. کسی که به خداوند واصل شود و رمز کائنات را دریابد کائنات را مقدس می شمارد.
مغز متفکری که ایمان و اعتماد نامحدودی به خداوند بزرگ و برآورنده ی همه احتیاجاتمان دارد. مسلماً دارای پیشینه موفقیت آمیز و پرسودی خواهد بود.
عدم اعتماد، تردید و عدم توازن سدی در برابر موفقیت می کشند.
یک صدای وجدانی به ما می گوید که وجودمان محصول تصادف نیست. یک عقیده ی درونی وجود دارد دائر بر اینکه غصه و اندوه از ضروریات زندگی ما نیست، یک حس طبیعی حکم می کند که ما جزء لایتجزای وجود واحدیم، با او یکی هستیم، آینه وجود او هستیم، و میان هدف عالی ما با هدف عالی او فرقی وجود ندارد.
طبیعت به ما نشان می دهد که همه چیز ما در یک "وحدت" خلاصه شده است و ما را به کشف این وحدت سوق می دهد. بهترین راه رسیدن به آن، اعتقاد به آن وجود بزرگ یکتا است. ما را بیشتر از هر قضاوتی ایمان و اعتقاد به این وحدت نزدیک خواهد ساخت.
الاو. ویلکسوکس می گوید:
به استعداد خودت ایمان داشته باش
همانطور که به خدا ایمان داری.
روح تو پاره ای از آن "واحد" بزرگ است.
نیرویی که در تو هست
مانند دریای وسیعی عمیق و بی پایان است.
روحت را در میان سکوت،
در جزائر الماس گردش بده.
آن جزائر را کشف کن و از آنها استفاده کن.
اما برای اینکه تسلیم بادها نشوی    
سکان اراده را بکار انداز.   
اگر به آفریننده و به خودت ایمان داشته باشی.
هیچکس نمی تواند به نیروهای تو حدودی قائل شود
بزرگترین پیروزی ها به تو تعلق می گیرد.
به پیش! به پیش!
پس از این که به قدرت خود پی بردیم و آن نیروی مرکزی را که از حقیقت و آن وجود بزرگ سرچشمه گرفته است در نفس خود احساس کردیم، از بی قراری نجات خواهیم یافت و به چیزهایی سطحی و زودگذر توجهی نخواهیم کرد. پس از این که روح غذای حقیقی خود را چشید دیگر نمی تواند به چیزهای کوچک قناعت کند.
کسی که بداند که خود قسمتی از وجود الهی است هرگز موازنه ی وجود و مغز خود را از دست نمی دهد و چون نیروی خود را از حقیقت ابدی می گیرد، در آن پناهگاه ابدی از ترس نگرانی و اندوه محفوظ می ماند، زیرا می داند که خود پاره ای از حقیقت ابدی است. اطمینان او به اینکه پیوسته با نیروی آفریننده و با نگاهدارنده کائنات در تماس است و ایمان او به اینکه هرگز از آن نیرو جدا نخواهد شد و به او اعتماد و سلامت تلقین می کند. هر روز صبح وقتی که ترو تازه و بانشاط از خواب برمی خیزد تماس خود را با قدرت الهی احساس می کند.
انسان تا نداند که وجودش مانند قوانین ریاضی دارای قاعده ی لایتغیر و تزلزل ناپذیر است، به مرتبه ی کمال نمی رسد.
آرامش یکی از نتایج بزرگ اراده است و از اعتماد کامل به نیروی اداره کننده کائنات سرچشمه می گیرد. انسان وقتی که تعیین کند که جزیی از یک واحد معظم است و برای بردگی خلق نشده بلکه برای این آفریده شده است که اراده خود را بکار اندازد، در برابر هر حادثه ای نه مانند یک امیر بلکه مانند یک فرمانروا رفتار خواهد کرد. انسان آینده پیوسته شاد خواهد بود: چون که فقط افکار سعادت آور را در ذهن خود حفظ خواهد کرد، اجازه نخواهد داد که ابرهای غم و اندوه، سایه های غصه و گرفتگی و تیرگی های حرص و حسد وارد مغزش شوند. هرگز نخواهد نالید و از حال خود شکایت نخواهد داشت، پیوسته شاد و با نشاط خواهد بود.
انسان آینده کلمه "نمی توانم" را از قاموس خود حذف خواهد کرد، زیرا درباره قدرت و استعداد خود کوچکترین شک و شبهه ای نخواهد داشت قدرت مقابله با هر گونه حادثه ای را در خود خواهد دید و به خود اعتماد خواهد داشت. انسان در آینده پیوسته با فراوانی روبرو خواهد بود. زیرا اجازه نخواهد داد که فقر و عجز وارد روحش شود و پیوسته افکار فیض و برکت را با خود خواهد داشت.
انسان آینده در میان شادی و محبت زندگی خواهد کرد زیرا خود او نیز پیوسته احساس شادی و محبت خواهد کرد و چنین حسی را از خود پرتو افکن خواهد ساخت، سالم خواهد بود زیرا روح، فکر و وجود او از توازن و آهنگ برخوردار خواهد بود و معنی توازنی چیزی جز صحت کامل نیست.
انسان آینده از کمالی که خدای بزرگ در آسمانها دارد بهره مند خواهد گردید.
گردآورنده: مریم سلطانی فیروز

 
 

روايت تصويري

همه می توانند خلاق باشند، اما...

article thumbnail


بررسی خلاقیت و شکل گیری آن.    
این مقاله ترجمه و خلاصه شدة بخشی از فصل دوازدهم کتا [ ... ]


خویشتن داری، پنجره ای به سوی آرامش

article thumbnail


صبر و خویشتن داری یکی از ویژگی های مثبت و سازنده ای است که والدین می توانند از همان [ ... ]


نقش اعتماد به نفس در کودکان

article thumbnail


اعتماد به نفس تحت تاثیر تجربیات ودرک و احساسات جدید قرار می گیرد    
هرچه علم پیشر [ ... ]


چهار روش برای افزایش بهره هوشی

article thumbnail


در سال های اخیر، تستهای مربوط به آزمایش میزان ضریب هوشی افراد،تغییرات شگرفی داشت [ ... ]


احساسات واگیر دارند؟؟

article thumbnail


در بعضی شرایط می گوئیم: «احساس بدی از حضور در آن موقعیت داشتم» و یا « من هم مثل او غم [ ... ]


مقالات ديگر
 
   
   
 
ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم.شوپنهاور
 

طراحی و پشتیبانی فنی توسط نسل وب
powered By Ali-Gholizadeh